وقتی زیر تیغ نیزه دست پا زدی
پیچید توی دشت عطر گل محمدی
سابقه نداشت صدات کنم جواب ندی
پیش من نکش پاتو روی خاک ها ولدی
تا بدی جواب پدرت بزار که اول در آرم تیغ از حنجره
با زخم سرت شبیه حیدر و دیدم
پهلوت که شکست یه لحظه مادرو دیدم
وقتی روسرت به جای خاکستر وسنگ تیغ و نیزه ریخت
سر پیغمبر و دیدم
داغ تو پیرم کرد به خدا
ای یوسف من جانم فدای پیرهنت
ریختی رو زمین سخته برام شناختنت
آخ بنی هاشم میان برای بردنت