خدایا ترا میخوانم..
ترا میخوانم...آن زمان که دیگر پاسخی نمیشنوم
و با تو میمانم،
آن زمان که دیگری نمانده است!
خدایا یاریم کن تا آن زمان که پاسخ هم میشنوم...
┘◄ الهی و ربی من لی غیرک
مگر میشود؟
میگویند دلتنگ نباش!
خدای من!
مگر میشود؟
انگار به آب میگویند خیس نباش!
▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن
و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به
جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:
«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
ای نازنین درخت نخستین گناه من...
ای یار دوردست که دل میبری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات زمان
در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین
عمرم گذشت و توام در سری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من
از میوههای وسوسه بارآوری هنوز
آن سیبهای راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو میپروری هنوز
با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز...

