خیلی وقته که دلم بهونه کرده
خیلی وقته که دلم بهونه کرده
غم عالم کنج قلبم خونه کرده
خیلی وقته که دیگه دل تو دلم نیست
فکر کربلات من و دیوونه کرده
اقا چند وقته دلم به شور و شینه
ذکر هر روز و شبم همش حسینه
ندونم چه سرّیه که خودم اینجام
ولی قلبم توی بین الحرمینه
کربلا برای دیدنت چشم انتظارم
همه لحظه لحظه ها رو میشمارم
به خدا خسته شدم بسه جدایی
کی میشه سر روی شش گوشت بذارم
آرزومه که زیر علم بمیرم
یا بیام یه گوشه از حرم بشینم
آرزومه اونقدر زنده باشم
تا تو طواف دستای قلم بمیرم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:40 توسط فریبا
|