جمعه که می آید
تمام باورهای من یک صدا برای اعتراض به
غروب های دلگیر تنهایی ،
سرود بی مهری سر می دهند
...
جمعه که می آید
تمام دلتنگی های کودکیم دوباره
قد علم می کنند
و از پشت پرده خاطرات سرک می کشند
جمعه که می آید
تمام گلهای باغچه پژمرده می شوند
و به آفتاب پشت می کنند که هیچ نوری
مزاحم خلوت و گوشه گیری شان برای عزای نبودنت
نشود
جمعه که می آید
آنقدر از روی دلگیریهایم سرمشق می نویسم
تا که جوهر تمام شود و این غروب دلگیر
پایان پذیرد
به امید جمعه ای با سخنی از غزل زیبای آمدن تو....